تبليغاتX
V-A-S
   
پوزش !
  از کلیه دوستان خواهشمندم پوزش اینجانب را بابت مشکلات چند روز وبلاگ در کل وبلاگ و قالب های طراجی شده توسط این وبلاگ را در بر گرفته را بپذیزند.

 یک تشکر از وبسایت فارسی پرشین گیگ که کمک بنده برای حل این مشکل بود.

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 88/08/01 ساعت 14:58
موضوع: خودمونی |
امین آباد!!

یکشنبه ساعت 8 اینطورا بود که داشتم میرفتم سمت آزادی تو راه از دم امین آباد رد شدم ! یه لحظه دیدم کلی ماشین امدادی از آتش نشانی گرفته تا اوژانس و یک سری ماشین مخص وص ایستاده بود! منم که فوضول رفتم سراغ کسایی که اونجا وایساده بودن، از این و اون پرسیدم که فهمیدم چند نفر 1 نفر رو آتیش زدن! خیلی وحشناک بود البته منکه ندیم ولی تصورشم وحشتناکه! بنده خدا ! به همین علت از کلیه آشنایان و دوستان در خواست خواندن یک فاتحه را دارا هستیم!

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 88/07/22 ساعت 12:52
موضوع: اینور و اونور |
استارت؟

بعد از مدت نسبتآ طولانی دوباره میخوام شروع به کار در محیط بسیار بزرگ و کوچک وبلاگ کنم. استارت؟ خودمم نمیدونم از کجا استارت بزنم عین یه دزدی میمونم که در ماشین باز جایه همه سیم ها رو هم میدونم اما ترتیب وصل سیم ها بلد نیست!
به همین دلیل:
از کلیه دوستان عاجزانه درخواست کمک و یاری داریم که شاید این وبلاگ بتواند جایگاه خود را پیدا کند.

طبق روال قبل : در صورت آمادگی به تبادل لینک با این وبلاگ حتما این بنده حقیر را مطلع سازید

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 88/07/03 ساعت 18:44
موضوع: خودمونی |
به امید تو
بعد از دوری حدود 2 ساله از وبلاگ دوباره اومدم تا بنویسم اما اینبار متفاوت!
لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 88/04/25 ساعت 15:27
موضوع: خودمونی |
شیطان یا نبود خدا _×_ آلبرت انیشتن
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و

خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن

گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 85/11/19 ساعت 12:46
موضوع: خودمونی |
یه جمله زیبا
هیچ وقت به خودت مغرور نشو...برگها همیشه وقتی میریزن که فکر میکنن طلا شدن!

منبع : یه گوشه خلوت

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 85/09/03 ساعت 21:25
موضوع: خودمونی |
خودمونیییی بگم
احتمالا تا ۵شنبه  یا ۴شنبه یه قالب توپ براتون میذارم

در ضمن یه طرحی دارم تو ذهنم درباره تخصصی کردن وبلاگ های پارسی می خوام یه وبلاگ با افراد تخصصی درست کنیم که فقط مطالب تخصصی در ضمینه پیشرفت وبلاگ به سمت تخصصی شدهن بنویسیم هر کی حاضر به همکاری ممنون میشم خبر بده ( تو قسمت نظرات بگید )

موفق و سلامت باشید

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 85/08/30 ساعت 17:49
موضوع: خودمونی |
داستان شیطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود. فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و... هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی ها پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی ها آزادگیشان را. شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد. دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. می بینی؟ آدمها خودشان دور من جمع شده اند. جوابش را ندادم. آنوقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیز فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد. حرفهایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود.
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم بگذار یکبار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یکبار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود! فهمیدم که آنرا کنار بساط شیطان جاگذاشته ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم. عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آنوقت نشستم و های های گریه کردم. اشکهایم تمام شد. بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همانجا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم، به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود

منبع : http://uony.blogfa.com/

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 85/08/23 ساعت 19:51
موضوع: خودمونی |
آموزش نصب mt
دارم یه مطلب منویسم در باره نصب mt بعدشم یه مطلب درباره نصب wp و در آخر هم ارتقاء mt  پس منتظر باشید سعی میکنم تا فردا اینم 3 تا مطلب و بزارم بای بای
لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 85/08/02 ساعت 12:37
موضوع: خودمونی |
به نام خدا Inthe name of GOD
سلام دوستان بلاخره قالب وبلاگ تموم شد از امروز  یا فردا شروع به نوشتن میکنم راستی هرکی که پایه تبادل لینک به من حتماَ خبر بده مرسسسسسسسسسسسسسسی

لینک ثابت  | نوشته شده توسط A.S درتاریخ 85/07/14 ساعت 23:11
موضوع: خودمونی |